خاطره روز چهارشنبه
من مثل بچه آدم نشسته بودم و کارتون تماشا می کردم که تلفن زنگ زد مادرم بود . گفت : " امین آماده شو ، بریم سینما " کمتر از یک ساعت بعد زنگ آیفون به صدا درآمد مامان بود. سوار ماشین شدیم با نازنین ، خاله و مامان رفتیم فیلم (( بی خود و بی جهت )) قبل از شروع فیلم مامان پاکت نامه ای به بازیگر محبوبم داد که داخل سینما نشسته بود . نمی دانم مامان تو اون نامه چی نوشته بود فقط تا قبل از شروع فیلم با نازنین و خاله سر به سرم می گذاشتند و منو بازیگر معرفی می کردند و همه اش از من عکس می گرفتند من از این سوسول بازی ها خوشم نمی آید ولی بهشون چیزی نگفتم تا خوش باشند وقتی نوبت سکانس ما بود خاله با انباری از خوراکی ها ما رو به سالن برد . فیلم را دیدیم من چیپس می خوردم . مامان گفت چرا اینقده سر و صدا راه انداختی . صدای چیپس خوردنت سالن رو پر کرده ، من ترجیح دادم چیپس نخورم و پف فیل بخورم
محمدامین قدسی هستم یازده سال دارم در بیست و دوم تیرماه 1382 در بیمارستان هدایت تهران متولد شده ام . پسری شاد ، مؤدب ، مؤمن و مهربان هستم . از رنگ های خاکستری ، آبی و نارنجی خوشم می آید و علاقه زیادی به مطالعه و نوشتن دارم . نویسندگان محبوب من شاعر بزرگوار آقای سید حسین میرنژاد درزی ، سرکار خانم طاهره ایبد و جف کینی می باشند .