مامان من مسئول دبیرخانه ای است که پس از اختلاس چند میلیاردی مدیران شرکتش ، تازه این شرکت با مدیریت جدید داره خودشو جمع و جور میکنه حالا می خوام مکالمه زیبای ایشان را با یکی از پیکهایی که نامه های آن شرکت را توزیع میکنه رو براتون بنویسم .
مسئول دبیرخانه خطاب به پیک : رسید پاکتهایی که فرستادید رو دریافت کردید .
پیک موتوری : بله خانم ، اینم رسیدها تازه به تحویل گیرنده ها گفتم اسامی شون رو بنویسند .
مسئول دبیرخانه : ممنون خب قبضتون رو بدید ،
پیک موتوری : ببخشید من قبض خالی دارم میشه خودتون مبلغ رو بنویسید
مسئول دبیرخانه : این چه حرفیه میزنید . تو شرکت ما یه نفر اختلاس کرده حالا همه مارو به چشم شرکای اون فرد می بینند بعد انتظار دارید توی قبض شمامبلغ بنویسم بعد بگند به به این خانم سند شراکت در اختلاسشم رو امضاء کرده
پیک موتوری : خانم این چه حرفیه ، من خطم خوب نیست . باشه . می نویسم .
پیک پس از اینکه قبض رو نوشت و به مسئول دبیرخانه داد . گفت : خانم ، ما که دخل و خرج زندگی مون رسیده به نون و پنیر ، با بچه های پیک فکر می کردیم بریم یه اختلاسی کنیم یه دزدی بزرگی کنیم شاید پول کلانی دستمون برسه و از این همه فلاکت خلاص بشیم . فوقش مارو می گیرند. این لقمه نون و پنیر رو تو زندان می خوریم بدون هیچ زحمتی.
مسئول دبیرخانه لبخند تلخی زد و گفت : موفق باشی جوون چه حرف پر معنایی زدی