خانمها فکر کردند نازنین خوابیده واز روی صندلی افتادهYellow Head Funny Smileyو باخاله دعواکردند که "چرانگذاشتی بچه درست بخوابه "خاله هیچی نگفت ولی قیافه اش را ببینیدYellow Head Funny Smileyاز اتوبوس پیاده شدیم و به فرهنگسرا رسیدیم . در فرهنگسرا مسئول یکی از غرفه ها به من چسبید که بیا در مسابقه نقاشی شرکت کن . من حوصله نداشتم ولی به زور منو می کشید و به غرفه می برد .خاله می خواست اعتراض کنه که بچه ای از آنجا رد می شد و به چشم نازنین زد و نازنین دهانش را باز کرد و تا می توانست گریستYellow Head Funny Smiley

خاله دیگه از کوره در رفتYellow Head Funny Smileyو گفت "بیاین برگردیم تا بلای دیگه ای سر ما نیومده "و همگی برگشتیم در بین راه خاله برامون کارتون خرید و سه نفری کارتون را تماشا کردیم .